محمد باقر شريعتى سبزوارى

148

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

اين اصول در فكر بشر جاى خود را به يك سلسله اصول ديگر بدهد . و على هذا اصول اوليهء فوق هر چند معلول تجربه نيست ، ولى ارزش منطقى مطلقى هم كه منطق تعقلى براى آن‌ها قائل است و آن‌ها را صحيح مطلق و كلى و ازلى و ابدى و تخلف‌ناپذير مىداند ، درست نيست . اين نظريه از نظريهء تجربى ضعيف‌تر است . در اين نظريه بين افكار حقيقى و افكار اعتبارى فرق گذاشته نشده . ما در مقالهء 6 كه در اعتبارات و افكار عملى گفتگو مىكنيم در اطراف اين نظريه مشروحاً بحث خواهيم كرد . گروه ديگرى نغمهء ديگرى ساز كرده‌اند . اين گروه نيز قبول كرده‌اند كه اصول فوق غير تجربى است و هم قبول كرده‌اند كه ذهن از حكم كلى به حكم جزئى سير مىكند ، لكن ادعا كرده‌اند كه اصول فوق براى ذهن ارزش يقينى ندارد و صرفاً فرض‌هايى است كه ذهن آن‌ها را ساخته و خود ذهن دربارهء آن‌ها شك و ترديد روا مىدارد . چيزى كه هست ذهن مجبور است كه اين فرضيه‌هاى بلادليل را مسلّم فرض كند ، زيرا اگر اين فرض‌هاى بلادليل را نپذيرد و فرض نكند كه مثلًا « تناقض ممتنع است » و « صدفه محال است » . . . علم خراب مىشود و علم بشر انتظام و استحكام و استقرار پيدا نمىكند . پاسخ اين نظريه اين است كه آيا فرض اين اصول كلى در نتيجه دادن مسائل علمى مؤثر هست يا نيست ؟ اگر مؤثر نيست ، پس ذهن چه فرض بكند و چه نكند علىالسويه است و اگر فرض اين اصول كلى در حصول نتايج مؤثر است ، آيا نتيجه شدن آن مسائل جزئى از آن فرض‌هاى كلى ، قطعى و يقينى ذهن است يا آن‌كه آن هم احتياج به فرض دارد ؟ اگر قطعى و يقينى است ، پس معلوم مىشود اين يك بديهى اولى ( ضرورت انتاج قياس ) را داريم و اين بديهى براى ذهن ما قطعى و يقينى است و ذهن ما هيچ‌گونه شك و ترديدى دربارهء آن روا نمىدارد و اگر نتيجه شدن مسائل علوم از اين اصول كلى نيز محتاج به فرض است ، پس ذهن به هدف خود ، كه انتظام و استحكام مسائل علوم است ، نرسيده و در اين صورت نيز فرض كردن اين اصول و فرض نكردن آن‌ها براى ذهن علىالسويه است و مسائل علوم در حد فرض باقى مىماند و از اوّل ، ذهن بدون دست دراز كردن به اين اصول مىتوانست هر چه